محمد بن حسين البيهقي
1159
تاريخ بيهقى ( فارسي )
صيد بيوزان نمايند 480 ريح فى القفص 49 ز دو چيز گيرند مر مملكت را * يكى پرنيانى يكى زعفرانى 523 زده را كه به زينهار شما آيد مزنيد 1115 زده و افتاده را توان زد ، مرد آن مرد است كه گفتهاند العفو عند القدرة به كار تواند آورد 227 زندگانى چه كوته و چه دراز * نه به آخر بمرد بايد باز ؟ 502 زود زود سنگ وى را ضعيف در رود نبتوانند گردانيد 467 سحابة صيف عن قليل تقشع 151 سخن تلخ باشد 55 سخن حق و نصيحت تلخ باشد 710 سخن راست و حق درشت باشد 644 سخن پادشاهان سبك و خرد نباشد 973 سخنى كه ناخوش خواهد آمد ناگفته به 920 سلطان را عشوه دادن محال باشد 715 سنگ با سبوى بازخواهيمزد 995 سير خورده ، گرسنه را مست و ديوانه پندارد 459 شاگردان بددل و بسته كار باشند 375 شاه چو بر خود قباى عجب كند راست * خصم بدردش تا ببند گريبان 967 شاه چو بركند دل ز بزم و گلستان * آسان آرد بچنگ مملكت آسان 966 شاه چو در كار خويش باشد بيدار * بسته عدو را برد ز باغ به زندان 966 شراب آفتى بزرگ است 268 شراب و نشاط با فراغت دل رود 6 شو تا قيامت آيد زارى كن * كى رفته را بزارى بازآرى 930 صاحب العيال لا يفلح ابدا 737 صعبا فريبنده كه اين درم و دينار است 737 طبع پادشاهان و احوال و عادات ايشان نه چون ديگران است . آنچه ايشان بينند كس نتواند ديد 398 طبلى بود كه زير گليم مىزدند 205 طبيب چه تواند كرد با قضاى آمده 624 عاش سعيدا و مات حميدا 467 عاقبت كار آدمى مرگ است 232 عظامى و عصامى بس نيكو باشد و لكن عظامى بيك پشيز نيرزد 634 غايت كار آدمى مرگ است 21 غمناكان را شراب بايد خورد تا تفت غم بنشاند 6 فالحق حق و ان جهله الورى و النهار نهار و ان لم يره الاعمى 154 فان اللهى تفتح اللها 432 فان جسيمات الامور منوطة * بمستودعات فى بطون الاوراد 49 فاين الربح اذا كان رأس المال خسرانا 1104 فضل جاى ديگر نشيند 227 فضل هر چند پنهان دارند آخر آشكارا شود چون بوى مشك 256 فلست بمبتاع الحياة بسبة * و لا مرتق من خشية الموت سلما 239 فلسنا على الاعقاب تدمى كلومنا * و لكن على اقدامنا تقطر الدما 239